صائن الدين على بن تركه
218
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
استعدادات متخالفه ، حكم خودم بود از حيثيّت كلّيّت ، كه گزاردم بر نفس خودم از روى افراد و جزئيّات . و چون اين جزئيّات متولّى امر كلّى خود گشتند و حكم اصل خويش بازيافتند ، اذعان آن نموده به حكم فرمودهء ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ هرگز روى توجّه برنتافتند . و از اينجاست كه چون از شيخ جنيد سؤال كردند كه « ما مراد اللّه من الخلق ؟ » گفت : « ما هم عليه » . « 1 » درين چمن مكنم « 2 » سرزنش به خودرويى * چنان كه پرورشم مىدهند مىرويم [ 458 ] و اين معنى نه در حيطهء زمان است و نه محصور حكم مكان ؛ كه از عهد قابليّت اولى من كه اوّل الأوائل است ، پيشتر از آنكه نقشبند طبيعت در عصر عناصر ، لوح وجود را به رسوم حوادث و اكوان بيارايد و بعثت و رسالت به صورت بشارت و انذار درآيد ، من افراد وجود را به سوى دار القرار بعث و شهود دعوت مىكردم . [ 459 ] و رسولى بودم فرستاده از خود به خود . و ذات من از حيثيّت آن افراد حقيقى كه در مراتب وجود مندمج بودند به قوّت قابليّت ، به آثار و آيات هدايت افاضت بر كلّيّت و كمال من استدلال مىكرد . « 3 » شربنا على ذكر الحبيب مدامة * سكرنا بها من قبل أن يخلق الكرم * هنوز آدم خاكى دم از عدم مىزد * كه جان من درِ خلوتسراى غم مىزد * * * [ 460 ] و لمّا نقلت النّفس من ملك أرضها * به حكم الشّرى منها إلى ملك جنّة [ 461 ] و قد جاهدت فاستشهدت في سبيلها * و فازت ببشرى بيعها حين أوفت [ 462 ] سمت « 4 » بي لجمعي عن خلود سمائها * و لم أرض إخلادي لأرض خليفة و چون نفس جزئى خود را از قيد مالكيّت و دوزخ حصر نقل كردم به اطلاق ملكيّت و جنّت سعت فضاى قدس ، به حكم شراى آن رتبت به همگى نقود وجود و استعداد آن بر مقتضاى فحواى إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ،
--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . ال : نكنم . ( 3 ) . فر : + شعر ؛ تب اين بيت را ندارد . ( 4 ) . مب در زير اين كلمه : علت .